در حالِ مکالمه ی متفاوت بودن؛ مکالماتِ ساده ای که برای تو سخت است چون که به زبانِ دُوُّم هم نمی توانی حرف بزنی و مخاطب یا دارد فُرجه می دهد و مهربانی می ورزد یا که باور نمی کند که تو دو جمله هم نمی توانی صحبت کنی.
دوستِ روسَم، از ایران خوشش آمده و برنامه ی سالِ جدیدش نیز آمدن به این جاست. از مهمان نوازی، غذا و میوه های تر و تازه مان تعریف کرد؛ همه کَس را در ایران ملاقات کرد، جز من و خودش نیز دقیقاً به این اشاره کرد .
4:32
.وَ دوستِ آرامم در ایتالیا. . امشب به حرفم گرفته است و بسیار نگران است. آدم های پُرفکر، نگرانند یا آدم های نگران، پُرفکر؟ به ظاهر که چندان فرقی نمیکند. آدم دلش می خواهد بداند چگونه و دقیقاً چگونه می تواند به دیگری کمک کند، به دیگری که من فکر می کنم تنهاست؛ شاید هم بتوانم بگویم آدمِ تنهایی ست. حتّی تنهایی ها هم، با هم فرق می کنند!
5:28
+ آیا جهان را مستقل از ذهنِ خویش، مشاهده می کنی؟
+ استقلالِ عِلّی
+ رئالیسم
جهان، همان گونه که واقعاً هست، نیست! شاید هم من دوست دارم این گونه بیاندیشم!
+ نظریه، می تواند صادق باشد حتّی اگر کسی به آن، اعتقاد نداشته باشد.
به مانندِ تو؛ تو می توانی باشی حتّی اگر هیچ کَس نتواند تو را ببیند.
+ تو را کُشتند تا مرا، شهید کنند.
+ پیش انگاشتِ پدیدارها و پَدیدارگی ها
+ کُنِشِِ ثبتِ یادها
+ بازنماییِ امرِ واقعی
+ عکس ها می توانند چند معنایی باشند و به سهولت، دَستکاری شوند و تغییر یابند لیکن باوری وجود دارد مبنی بر این که عکس ها، نمایشگرِ واقعیت اند؛ یک حقیقتِ ابژکتیو!
باورشان می کنیم! این همان چیزی ست که چشم مان بدان خو کرده یا مغز یا .؟ کیست آن کِه نمی خواهد حقیقت را، باور کند؟ کسی به عکاس و تجربه ی ذهنی اش، فکر می کند؟ شاید نگاهِ عکّاس، معنی و حس و حالی را در عکس بریزد. . همیشه هزار اگر وجود دارد؛ خوشا آن جایی که بی اگر باشد و آرامش، در بغلش.
+ سَنَدهایی که «بودن» را، شهادت می دهند.
عکس ها
+ دوربین، مُسَبِّبِ ژِستی غیرطبیعی می شود!
دو حال دارد؛ یا با آگاهی از وجودِ دوربین، ژستی غیرطبیعی می گیریم و یا دوربینی که بدونِ آگاهیِ سوژه در حالِ عکّاسی است، فقط یک لحظه یا تنها لحظاتی را ثبت می کند که باز هم طبیعی نیستند و گویای واقعیَّت!
دوربین، شخصی را که سوژه قرار گرفته است را وادار می کند تا حالت/تصویرِ ایده آلی از خودش، بر اساسِ فرهنگِ اجتماعی نشان دهد و طبقه ی خاصی را نمایندگی کند. دوربین، تشویقت می کند که "گناه کار" یا اگر بخواهم تخفیف دهم، "خطاکار" شوی! از خودت یک دروغ گویی می سازی که یک نامِ جالبِ دیگ را هم می تواند بر روی خود بگذارد: "بازیگر". . تو نماینده ی هیچ کَس و هیچ چیز نیستی اما آن چه از تو ثبت می شود، تو را حتّی ناخواسته، نماینده ی یک دوره، قِشری از مردم و . می سازد، یک نمونه ی جَعلی می شوی، یک نماینده ی انتخاب نشده!
وقتی عکسی را می گیری، می خواهی یک حقیقت را که بوده حفظ کنی یا می خواهی به وسیله یآن آن چه ثبت می کنی چیزِ دیگری را حفظ کنی؟ می خواهی اصل را سینه به سینه انتقال دهی؟ می خواهی چیزی را بگویی که نبوده و به این وسیله می تواند باشد؟
+ تکرارپذیریِ اثرِ هنری، موجبِ بی معنی شدنش می شود.
زیاد شنیده ایم، حتّی از خودمان که: "زیاد که باشی، کم به چشم می آیی." یا "." .
معنی، به سادگی از بین می رود؟ وقتی چیزی را مدام تکرار می کنی، بی ارزش می شود؟ عادت می کنند به شنیدنش شاید، شاید بی اهمیَّت می شود چون ارزان شده است و ارزان، همیشه در دسترس است؟!
+ بازتولید یک چیز، سبب می شود که اثر، دیگر اصالتِ بِکری و اصلش را منعکس نسازد.
+ تنیدگیِ دائمی
+ میراثِ مُستَمسِک
+ آگاهی، حالتی از شناخت است.
+ محسوسات و ادراک شُدنی ها
+ مُبَرِّز
+ كُنش های فكریِ غیرقابلِ ادراکِ توسط چشم
+ ذهنِ هر شخص، خصوصی ست؟!
11:06
با کَم خوابی بیدار شده ام، باید همراه بود مگر نَه؟ با مامی، با تو و با خودم. اگر قرار است با خودم نیز همراه باشم، ترحیح می دهم خویش را هم اکنون در خواب و فشارهای بی امانِ خواب خواهیِ بَدنم همراهی کنم.
خواهی ,شاید ,حتّی ,تواند ,نماینده ,چیزی منبع
درباره این سایت